تبلیغات
دختر مهندس سیاستمدار - زنگ ها برای که به صدا در می آیند؟
دختر مهندس سیاستمدار
زنگ ها برای که به صدا در می آیند؟
دوستان! به لطف تکنولوژی و نیاز به نامرئی شدن فناوری در اطراف ما! و دسترسی بدون توقف به امکانات فناوری، مدت هاست که ما یک گوشی موبایل در دسترس داریم که به نصر الهی به تمام سیستم های ارتباطی، و اصلاعاتی مجهز هستش. البته لازمه که حتماً تأکید کنم گوشی من چینی نیست و فقط در چین اسمبل شده به قولی!!
از زمانی که من این گوشی رو در دست گرفتم به صورت کاملاً جو گیرانه اون رو به تمام مسنجر های دنیا مجهز کردم، از واتس اپ تا وایبر. از یاهو تا گوگل. از اسکایپ تا تانگو. این ها رو به ایمیل ها و اس ام اس های خود گوشی ضمیمه کنید تا متوجه بشید که " آنچه خوبان همه دارند، من یک جا دارم". خب به هر حال یک زمانی این نیاز رو حس می کردم که چون باید با همه در ارتباط باشم و چون با هر کس به نحوی میشه ارتباط داشت، پس من همه ی این هارو باید داشته باشم.
مشکل من از زمانی شروع شد که تماس ها و پیام های گمراه کننده شروع شد!
اس ام اس های تبلیغاتی، یا حاوی جک!! ایمیل هایی با مضنون مطالب طنز، چت کردن های دوستانی که حوصله شون سر رفته و ساعت کاری دیگران دستشون نیومده! زنگ های بی مورد فقط با هدف غیبت کردن و حرف های بی مورد...
و حتماً میدونید که تمام این ها در کنار هم چقدر اعصاب خورد کنه! مخصوصاً اگر در لابه لای همه ی این ها تماس های مهم و ضروری هم باشند که به خاطرشون مجبور باشید هر سری شیرجه بزنید روی گوشی.
این ها همه باعث شدن که من حس تنفر عجیبی نسبت به گوشی و زنگ زدنش پیدا کنم و اصلاً تمایلی به پاسخگوییش و در واقع ابداً تمایلی به در دست گرفتن گوشی تلفن نداشته باشم.
البته مادر رو باید ازین گروه جدا کرد! چرا که هر روز صبح که از خونه حرکت می کنم، هندزفری نازنین رو توی گوشم قرار میدم و تا خود محل کار یک ریز با هم حرف می زنیم. حرف هایی که شامل تمام موارد بالاست 

مدتی گوشی رو به خانوم همکار واگذار کردم. بهش گفتم که اجازه داره تمام تماس ها رو جواب بده و تمام پیام هارو بخونه. اون هایی که مهم هستن رو به اطلاع من برسونه و اون هایی که خیلی مهم نیستن یک جا یادداشت کنه تا سر فرصت بهش رسیدگی کنم. اما بعد ازینکه سه بار تماس های مادرشوهرم رو بی جواب گذاشت به این نتیجه رسیدم که این سیستم هم پاسخگو نیست.
حالا مدتیه که به آرامش نسبی رسیدم. اکثر اوقات اینترنت بی سیم گوشی رو قطع می کنم، گوشیم همیشه ساکته و هر چند وقت یک بار هم سری بهش می زنم.
اما متأسفانه این مشکل من همه گیر شده و شامل زنگ تلفن خونه هم شده جدیداً! به حدی که اگر فرشاد خونه باشه سمت تلفن نمی رم و اگر نباشه تلفن رو میذارم روی پیغام گیر. و اطرافیان هم علیرغم غرغر های فراوون دیگه دستشون اومده که وقتی زنگ میزنن باید توی پیغامگیر روح منو نوازش بدن که صداشون رو بشناسم و برم گوشی رو بردارم.

فی الواقع دوستان! اخیراً هر صدای زنگی حس اضمحلال به من میده و تحمل هیچ زنگی رو ندارم. (البته بجز زنگ در که با تمام وجود دوستش دارم)
حالا دوستان و اطرافیان انواع و اقسام برچسب ها رو به اینجانب الصاق کردند. از خود راضی، تنبل، بی ظرفیت، بی مسئولیت و قس علی هذا...

اما من بی صبرانه منتظر اون روزی هستم که بعد از این همه اعمال دنیایی نیک، بعد از هجرت به دیار باقی، توی بهشت برین، زیر درخت طوبی، کنار حوض کوثر (شکرخدا حور و پری هم که به ما نمی رسه! خب حوصله مون سر میره تو بهشت!) هزاران تلفن به من داده بشه که مرتباً زنگ می خورن و من با لبخند موذیانه ی مخصوص خودم هیچ کدوم رو جواب ندم و هی آب پرتقال بنوشم و هی کیف کنم. و دوستان و آشنایان هم بسی به خاطر این اخلاق نیک من رو ستایش کنن و ازم تقدیر و تشکر به عمل بیارن. بعله!!!
نوشته شده توسط مهتاب زاهدی در سه شنبه 13 تیر 1391 و ساعت 12:00 بعد از ظهر [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

All Rights Reserved 2005-2006 © http://mohandesakele.mihanblog.com