تبلیغات
دختر مهندس سیاستمدار - من خانه دار نیستم اما خانه دارها را دوست دارم
دختر مهندس سیاستمدار
من خانه دار نیستم اما خانه دارها را دوست دارم
دوستان عزیزم!
از وقتی که تحصیل ما تمام شده، زندگی داره روی قشنگشو بهمون نشون میده.تا جایی که حتی شاید بار و بنه رو ببندیم و راهی ماه عسل هم بشیم. 
فرشاد بیشتر از من کمبود وقت داشت. بطوریکه بعد از فارغ‏التحصیلی برنامه هاش رو کمی منظم تر کرد و حالا دیگه تقریباً هر روز بین هفت و نیم تا هشت خونه ست. من اما روزهای کاری ساعت شیش یا نهایتاً هفت خونه هستم و هنوز روزهایی که دانشگاه می رفتم رو با برنامه ای پر نکردم. این به این معنی هست که من دو روز در هفته در خونه بیکارم و این رو به پنجشنبه ها اضافه کنید که فقط دو ساعت میرم توی یک مدرسه و برمیگردم. 
شرحی که من از اوضاع دادم نشون میده که من بسی خانه دار شدم و این روزها بسی به امور خونه رسیدگی می کنم و بسی زبان می خونم و بسی در جای جای خونه دراز می کشم و طراحی وبسایت می کنم و هی از خودم پلان شبکه در می کنم و هی در حالت درازکشیده پول درمیارم( فکر نکنید این کارها برای من عایدی زیادی داره ها!! ولی خواستم پیشگیری کنم از کامنت هایی در این راستا که بس کن بابا! چقدر پول در میاری و الخ) 
در اولین روز بیکاری که طبع عادت ساعت پنج و نیم صبح از خواب بیدار شدم و به زور تا ساعت شش خودم رو در بند تختخواب نگه داشتم، و پس از اینکه امور شوهر داری رو به جا آوردم و در نهایت ساعت هفت و نیم فرشاد رو راهی کردم، دیدم که بیکاری بسیار به من فشار آورده و برای همین مثل مادربزرگ ها لباس پوشیدم و راهی خرید کردن شدم و در نهایت ساعت ده بود که با بیش از نیمی از خریدهام یعنی پنج تا طالبی و دو کیلو زردآلو و مبالغی گیلاس و سبزی خوردن و... به انضمام یک قابلمه ی خالی و دو بسته گوشت یخ زده و دو بسته سبزی یخ زده به سمت منزل مادر شوهر رهسپار شدم.
مادر شوهر عزیز اول از دیدن من و بعد از دیدن طالبی ها و در آخر از دیدن قابلمه خیلی تعجب کرد اما من به زودی زود این تعجب رو برطرف کردم و توضیح دادم که توی خونه بیکار بودم و برای خودمون خرید کردم گفتم برای شما هم بیارم و از بس که من به هر سبک و روشی قورمه سبزی میپزم فرشاد یاد قورمه سبزی های شما رو می کنه، اومدم که ازتون طرز پخت قورمه سبزی رو یاد بگیرم و این گوشت هم آخرین بسته از گوسفندیه که روز پاگشا برام کشتین و این سبزی هم آخرین بسته از ترکیب استثنایی مادربزرگمه و آمدم که نهار رو با هم باشیم و برای شام فرشاد هم قورمه سبزی ببرم.
مادر شوهر البته خیلی از رفتن من شاد شده بود و من هم که همیشه توی خونه احساس می کنم جایی که من نشستم مجهز به میخه بالاخره جایی رو پیدا کرده بودم که آروم بگیرم و نفس راحتی کشیدم. 
خلاصه که اون اولین روز برای من همانا بهترین روز بود چرا که انواع و اقسام سریال های ترکیه ای رو دیدم و از بس از مادر پرسیدم که عزل کیه؟ و نهال کیه؟ و مهند کدومه؟ و این مادر فولادزره مال کدوم سریاله؟ کلافه شد و تی وی رو خاموش کرد. و همچنین طرز پخت قورمه سبزی رو به سبک مادر یاد گرفتم که هیچ فرقی با سبک خودم نداشت اما نمی دونم چرا انقدر خوشمزه تر بود و هر چی دقت کردم که فوت کوزه گری رو ببینم، چیزی دستگیرم نشد. و همچنین ساعت ها با مادر شوهر حرف زدیم و درد دل کردیم و تخمه شکستیم و آب طالبی خوردیم وخلاصه به شدت به ما خوش گذشت.

اما بگم از فرشاد که وقتی شب قورمه سبزی رو طبق سلیقه ش گذاشتم روی میز و میز رو با هنر های خاص خودم به انواع و اقسام خوراکی ها آراسته کردم. با اولین قاشقی که در دهنش گذاشت چهره به هم کشید و ابتدا در نطق پیش از دستور مقداری به به و چه چه به اینجانب حواله کرد و سپس افزود که غذای امشب مزه ی قورمه سبزی های مامانم رو میده انگار که با همکاری  مامان تو پخته شده باشه!!!
می بینید دوستان؟؟ فرشاد مزه ی سبزی مادر من و دسپخت مادر خودش رو تشخیص داد اما این وسط هیــــــــــچ اسمی از من برده نشد...
بنابراین من هم در خانه داری سرخورده شدم و تصمیم گرفتم برای سه روز بیکاری در هفته م دنبال شغل جدیدی باشم.
نمی دونم چرا احساس می کنم من برای خانه داری ساخته نشدم.

پ.ن: تا کنون من موضوع قورمه سبزی رو از فرشاد مخفی کرده بودم، فکر کنم اگر الان اینجا رو ببینه می فهمه قضیه از چه قرار بوده.
پ.ن2: شاید در طرز فکرم در زمینه ی بی استعدادی م در آشپزی و خانه داری کمی تند رفتم، به هر حال تا بوده همین بوده که پسرها دستپخت های مادرشون رو تا آخر عمر فراموش نمی کنن، که در مورد فرشاد من کاملاً بهش حق میدم.
نوشته شده توسط مهتاب زاهدی در یکشنبه 4 تیر 1391 و ساعت 10:45 قبل از ظهر [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

All Rights Reserved 2005-2006 © http://mohandesakele.mihanblog.com