تبلیغات
دختر مهندس سیاستمدار - یعنی من خوب شدم؟
دختر مهندس سیاستمدار
یعنی من خوب شدم؟
یادش بخیر زمانی که هیژده سالم بود و با شور و شعف میدویدم که برم گواهینامه بگیرم!
پدرم خیلی روی مسائل تربیتی ما حساس بود، هیچکدوم حق نداشتیم قبل از گرفتن گواهینامه پشت فرمون بشینیم. موقعی که هیژده سال من تموم شد در بحبوحه ی کنکور بودم، و به همین دلیل نتونستم برم کلاس رانندگی. بعدش هم که به بهانه ی گرمای هوا پدر اجازه ندادن برم ثبت نام و خلاصه تا مناسک کلاس رانندگی و امتحان تموم بشه شد آبان هشتاد و چهار.
تا چند ماهی بدون همراهی مادر اجازه نداشتم تنها رانندگی کنم ولی بعد از مدتی بعلت نزدیکی خونه و دانشگاهمون یک دستگاه پراید قراضه (بخوانید گاری) در اختیار حقیر گذاشته شد که در ایام دانشجویی از دانشگاه به خانه و بالعکس، طی طریق کنم.
روزهای اول مسیر ده دقیقه ای رو نزدیک چهل دقیقه طول میدادم و امکان نداشت مراسم اصابت کردن به درخت و افتادن توی جوب آب و قس علی هذا رو اجرا نکنم. تنها چیزی که به خوبی روش تمرین و تسلط داشتم همانا پارک دوبل بود که اونم به خاطر تنگی جاهای پارک و آبرو داری در مقابل پسرهای دانشگاهمون روش تمرکز کرده بودم. 
اصولاً بچه های دانشگاه هم که از رانندگی من فقط پارک کردنم رو دیده بودن فکر میکردن با چه شوماخری طرفن و از مسائل پشت پرده خبر نداشتن! تنها کسی که در تمام مدت یاور من بود و پابپای من حرص میخورد نازیلا بود که من هر روز به اصرار میرفتم دنبالش و بعد هم تا خونه میرسوندمش.
توی اون روزها پدر من میگفت که هر زمان که موقع رانندگی کردن دیدی راحتی و استرسی نداری بدون اون موقع راننده شدی.
مدتی گذشت و من کار پیدا کردم و کارشناسی ارشد قبول شدم و با پول اون گاری خدابیامرز و جایزه ی قبولی از پدر و مادرم و مبلغ ناچیزی که خودم داشتم ماشین رو عوض کردم.
ماشین من روزهای اول که نو بود، حیوون کوچولوی دوست داشتنی من بود. حالا که نزدیک دو سال از خریدنش میگذره گاهی جفتک هایی میندازه. و متأسفانه لوازم یدکیش بسیار کمیاب و گرونه و کلاً خیلی اذیت می کنه. برای همین باید باهاش کج دار و مریز طی کنم. مخصوصاً این روزها که در طول روز حدود چهار پنج ساعت سوارشم و شده خونه ی دومم. و لازم به ذکره که بگم دنده ی دوش جا نمیره و دنده ی چهار و پنج هم توی سرعت بالا به صورت کاملاً دل بخواهی خودشو خلاص می کنه!!!!
چند روز پیش پشت ترافیک بودم!! به اتوبان رسالت گند عجیبی زدند که ترافیک های وحشتناکش دو برابر شده! از کار دومم برمیگشتم و تقریباً هوا تاریک شده بود.کلافه از مشکل های ماشین، در حالیکه سی دی آموزشی زبان دیگه داشت اعصابمو فشرده تر از قبل میکرد، تلفنی از مامان دستور پخت میرزاقاسمی میگرفتم و لپ تاپ روی صندلی کناری مشغول کار بود!
یک آن احساس کردم مدتیه که پشت فرمون زیادی از حد راحتم و هر چی فکر کردم یادم نیومد که از کی اینجوری شدم! یعنی من الان راننده ی خوبی شدم؟؟؟ 

* قضیه ی کار دوم اینه که توی یه شرکت خصوصی قرار داد بستم و چون شبکه رو ما نصب کردیم، خودم برای پشتیبانی هفته ای یک یا دو روز، هرقدر لازم باشه عصرها بعد از اداره میرم.
همه بهم گفتن باید میذاشتم برای بعد از دفاعیه ولی حیفم اومد کار از دستم بره...
نوشته شده توسط مهتاب زاهدی در شنبه 13 خرداد 1391 و ساعت 09:55 بعد از ظهر [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ یکشنبه 14 خرداد 1391 و ساعت10:09 بعد از ظهر

All Rights Reserved 2005-2006 © http://mohandesakele.mihanblog.com