تبلیغات
دختر مهندس سیاستمدار - وای بر من!
دختر مهندس سیاستمدار
وای بر من!
خب دوستان. اینکه می بینید خیلی کم کار شدم علتش تنبلی نیست. باید بگم که به وضع اسف باری دچار شدم در واقع. من و فرشاد هر دو مدت کمی زمان داریم برای تکمیل و دفاع از پروژه ی پایان نامه ی فوق. برای همین همچنان کف پاهامونو میچسبونیم به همدیگه و لپ تاپ روی پاهامون مشغول کاریم تمام مدت. در همین حین و بین کار فقط کافیه یکیمون جیشش بگیره و چند ثانیه از جاش بند شه (بیشتر این فاجعه برای فرشاد پیش میاد) اون یکی دیگه راحتش نمیذاره: لطفاً اون لیوان آب رو بده به من. میشه یه لیوان گنده شربت آبلیمو با یخ برام بیاری؟ یه تیکه نون میدی؟ گشنمه! اون کیف منو از کنار تخت میاری؟ . درخواست هایی ازین قسم.
وضع خونمون به شدت افتضاح بود! انگار توش بمب ترکیده بود، و سه روز پیش که مادرم سرزده اومد که برامون شام بیاره وقتی حسابی سر و تهمو جنبوند تصمیم گرفتم وضع خونه رو تعدیل کنم. به این صورت که در کابینت ها قفل شد و فقط دو عدد لیوان، دو عدد بشقاب، یک پیشدستی، یک کارد، یک چنگال و دو تا قاشق بیرون مونده. که اونم هر کی استفاده کنه سریع باید بشوردش. غذا خوردن هم فقط در آشپزخونه مجازه، روزی یک عدد کاغذ هم میذاریم روی میز که از عصر تا شب که هستیم هر چی آشغال و اینا هست بذاریم روش و آخر شب بندازیمش دور. میمونه برخی کارهای جزئی که اونم هر دو سه شب یکبار قبل از خواب به سرعت باد انجامش میدیم. 
این هم وضع زندگی منه دوستان! یعنی منظورم این بودش که اگر کم کار شدم بر من خورده نگیرید. 
امشب خوشبختانه ازون شب هاییه که فرشاد کلافه شده و پلمب در کابینت ها رو شیکونده و خونه رو درس تعطیل کرده. این یعنی میتونیم بعد مدت ها درست و حسابی همدیگه رو نگاه کنیم و حرف بزنیم و باقی ماجراها. 
امشب به همه سر میزنم! قول میدم 

پ.ن: پست رو ویرایش نکردم. اگر اشتباه املایی یا جمله بندی داشتم بهم تذکر بدین که درستش کنم.
نوشته شده توسط مهتاب زاهدی در شنبه 30 اردیبهشت 1391 و ساعت 09:20 بعد از ظهر [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

All Rights Reserved 2005-2006 © http://mohandesakele.mihanblog.com