تبلیغات
دختر مهندس سیاستمدار - عید اول
دختر مهندس سیاستمدار
عید اول
دوستان! عید اول خیلی خوش می گذره.
ما امسال دلمان نخواست برای تحویل سال در منزل باشیم. از شما چه پنهان ابداً دوست نداشتم به پدر و مادرم اجازه بدم که برای اولین بار سال نو را تنها جشن بگیرند. هیچ وقت تا به حال پدر و مادر من سال نو رو دوتایی تنها نبودن. موقعی که ازدواج کردن یک ماه از بهار گذشته بود و اولین عید زندگی مشترکشون رو کاوه در بغل در بیمارستان بودن.
بلی دوستان، بیخود به من انگ تنبلی نچسبونید! به خاطر نچیدن سفره ی هفت سین و نداشتن شیرینی و میوه نبود که رفتیم خونه ی پدر و مادرم! فقط و فقط دلتنگی بود و بس! به فرشاد هم انگ زن ذلیلی نچسبونید. اون فقط به خاطر محبت و احترام به پدر و مادرم اومد نه فرار از گریه زاری های من!
ما در تمام طول مدت عید مثل کنه به پدر و مادرهایمان چسبیدیم و یک دم ازشون جدا نشدیم. خلاصه اینکه هر جا که عید دیدنی رفتن مثل فشنگ خودمون رو رسوندیم و هر کسی برای عید دیدنی اومد ما به سرعت با لباس مبدل خودمون رو در قالب مهمون جا زدیم. خلاصه که خیلی خوش گذشت.
ازونجایی که کل مدت تعطیلات نوروز رو هر دو مرخصی داشتیم، در بقیه ی مواقعی که مزاحمت از سر پدر و مادر ها کم کرده بودیم، باز هم مثل همیشه در خانه ی فسقلی مان روی مبل های روبرو نشستیم و کف پاهامون رو روی میز به هم چسبوندیم و یکی یک لپ تاپ رو پاهامون با همدیگه چت میکردیم 
البته من در مورد عروسی ضرب العجلی مون چیزی نگفتم که بعداً در موردش کاملاً توضیح میدم. امروز را فقط خواستم غیبت موجه کرده باشم...
این هم از خاطرات تعطیلات عید! خدایی خاطره ازین پر بار تر شنیده بودین؟
وجداناً همیشه نمره های انشای من در موضوع تعطیلات را چگونه گذراندید کمترین نمره ی کلاس بود. اون هم نه به خاطر ضعیف بودن ادبیات. به هر حال ادبیات من هر چه هست، بر کسی پوشیده نیست و ظاهر و باطن رو همه می بینید. بلکه به خاطر ویژگی خانوادگیمونه که در مدت تعطیلات از جایی که نشستیم  به ندرت تکون میخوریم اون هم به خاطر کارهای ضروری.
الان هم که به شدت درگیر تکمیل کردن پروژه ی پایان نامه هستیم و همواره مشغول به کاریم و وضع زندگیمون طوری شده که وقتی لیوان های تمیزمون تموم میشه میریم خونه ی بابای فرشاد چایی میخوریم. چشم همگی به عروستون روشن 
دیگه اومدم این توضیحات رو بدم که اگر قصوری از جانب بنده بوده شما به بزرگواری خودتون عفو کنید و اگر توضیحی، توبیخی.. لازم باشه که بنده در خدمت همگی هستم.
والسلام
نوشته شده توسط مهتاب زاهدی در جمعه 11 فروردین 1391 و ساعت 09:42 بعد از ظهر [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ سه شنبه 15 فروردین 1391 و ساعت02:39 بعد از ظهر

All Rights Reserved 2005-2006 © http://mohandesakele.mihanblog.com